• گزارشی از شکنجه ی وحشیانه ی دانشجویان بازداشتی در زیرزمین وزارت کشور جمهوری اسلامی …
بدست admin • ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ • دسته: اخبار٬ تیتر٬ گزارشاتشبی در طبقه منفی چهار وزارت کشور
“اینجا از گوانتاناما صد پله بدتر است”
• گزارشی از شکنجهی وحشیانه ی دانشجویان بازداشتی در زیرزمین وزارت کشور جمهوری اسلامی …
بازداشت دانشجویان در کوی دانشگاه با رفتاری بسیار خشونتآمیز، خصمانه و توهین آمیز صورت گرفته است. نیروهای لباس شخصی و پلیس دانشجویان را هنگام بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و انواع توهینها و ناسزاهای زشت و شرم آور را به آنها نسبت دادهاند . با این حال ضرب و شتم و توهین و تحقیر دانشجویان به مرحلهی دستگیری آنها در اتاقهای کوی دانشگا ه یا محوطهی کوی محدود نمانده، بلکه وضعیتی به مراتب بدتر به لحاظ شکنجهی جسمی و روحی در بازداشتگاه وزارت کشور رخ داده است . دانشجویان بازداشت شده که بیدلیل تنها بر اساس خوشایند نیروهای لباس شخصی برای انتقال به بازداشتگاه انتخاب شدهاند ، اغلب به زیرزمین وزارت کشور یا بازداشتگاههای یکی از کلانتریها انتقال یافتهاند . برخی نیز بعدا به زندان اوین فرستاده شدهاند که البته هنوز آزاد نشدهاند . گزارش پیش رو شرح بازداشت تعدادی از دانشجویان است که به شکنجهگاه وزارت کشور انتقال یافتهاند.
گفتههایی که در پی میآید نقل به مضمون از گفتههای دانشجویان است:
ما در یک گروه ۴۶ نفره توسط یک مینیبوس به زیرزمین وزارت کشور انتقال پیدا کردیم. در داخل مینیبوس چشم دانشجویان بسته شد. روی صندلیهایی نشانده شدیم که بر قسمت بالای صندلی سرپوشی حلبی مانند قرار داده شده بود که بالای سر قرار میگرفت. در طول مسیر به طور دائم با باتوم روی این حلبیها میکوبیدند که صدای وحشتناکی در گوش ما ایجاد میکرد و بدترین نوع شکنجه روانی در آن زمان بود. پس از طی مسیر به ناحیهیی رسیدیم که از حرکت چرخشی رو به پایین مینیبوس متوجه شدیم که در حال ورود به یک زیرزمین هستیم. بعدها در زمزمههای ماموران و نیروهای لباس شخصی همراه فهمیدیم که این زیرزمین در وزارت کشور واقع است.
زیرزمین یک محوطه حدودا صد متری بود که کف آن پوشانده از خاکستری سیاه بود که از آن بخار برمیخاست. پس از آن به محوطه وارد شدیم مجبورمان کردند روی زمین دراز بکشیم و سپس وادار به غلطیدن روی زمینمان کردند. باید به گونهیی غلط میزدیم که سرمان به پای ردیف بعدی برخورد نکند به محض برخوردی کوچک، با باتوم و لگد بر سر و بدنمان میکوبیدند. دائما میگفتند که “میخواهید انقلاب کنید…” و سپس فحشهای هرزه و ناموسی بود که پشت سر هم نثارمان میکردند. برای جمع حدودا پنجاه نفری ما بیش از بیست نیروهای گارد و لباس شخصی در این محوطه حضور داشت. در مرحله بعدی، روی زمین نشسته و به طور متناوب به ما دستور نگاه کردن به زمین یا سقف را میدادند. پس از آن که چند دقیقهیی دستور خیره شدن به زمین به ما میدادند،
به ناگهان از پشت با باتوم و لگد بر سر و گردنمان میکوبیدند. یا در حالی که سر ما رو به پایین بود و به زمین خیره شده بودیم، سرباز وظیفهیی که در سنگدلی از ماموران گارد هم بدتر بود، با لگد بر سر برخی دانشجویان میکوبید و میگفت که “چرا به زمین نگاه نمیکنی؟؟” درحالی که سر همه دانشجویان رو به زمین بود. یکی از رفتارهای شکنجه آمیز در این بخش، صدای وحشتناک شکستن آجر توسط کارگرانی بود که در ظاهر در بخش پشتی محوطه مشغول به کار بودند، اما مشخص بود که در واقع برای ایجاد سر و صدای عمدی در آنجا کار میکردند. در حالی که ما در بخشی از محوطه جمع شده و سرهامان رو به پایین بود کارگران در فاصلهیی دورتر آجرها را به طرز وحشتناکی خرد میکردند که صدای آنها به شدت باعث عصبی شدن ما میشد.
برخورد با دانشجویانی که قصد استفاده از دستشویی داشتند به شدت وحشتناک و غیر انسانی بود. اولا این که دستشویی بدون در و پوشش بود و کسی که به دسشویی میرفت در معرض دید بود ، ثانیا زمان دستشویی ٣۰ ثانیه بود. پس از تمام شدن سی ثانیه دانشجویان را با غیرانسانیترین شکل ممکن به بیرون پرتاب میکردند. یکی از رقت بارترین صحنهها که هرگز از مقابل چشم دانشجویان پاک نخواهد شد، زمانی بود که زمان سی ثانیه یکی از دانشجویان به پایان رسید در این هنگام مامور دستشویی با لگد و درحالی که این دانشجو هنوز عریان بود او را از دسشویی به بیرون پرتاب کرد و به وسط جمع دانشجویان انداخت.
یکی از دانشجویان از ناحیه چشم دچار آسیب شده بود. وی به ماموری که نزدیکاش بود گفت که چشماش به شدت درد میکند و در حال از دست دادن بینایی خود است اما نه تنها به وی یک پارچه کوچک برای قرار دادن روی چشماش ندادند که بدتر با مشت و لگد بر صورتاش کوبیدند. دانشجوی دیگری از ناحیه پا با شکستگی روبرو شده بود به گونهیی که به گوشهیی افتاده بود و نمیتوانست حرکت کند، اما حتی به او هم رحم نمیکردند .
حتی آب را از دانشجویان دریغ کردند. برای یک مرتبه که میخواستند به دانشجویان آب بدهند به آنها دستور دادند سرهای خود را بالا بگیرند و دهان را باز کنند. سپس به طور ردیفی (دانشجویان در ردیفهای پنج نفری پشت سر هم چیده بودند) ظرف آب را برای چند لحظه از بالا روی دهان دانشجویان ریختند. دفعهی بعد که یکی از فرماندهان برای بازدید آمد، گفت” سیرابشان کردید؟ ” مامور حاضر گفت بله. سپس به دانشچویی که پایش شکسته بود اشاره کرد و گفت. پس چرا این داره میمیره آب بهشان بدهید” اما فکر میکنید واقعا میخواستند به ما آب بدهند؟ این بار شلنگ آبی آوردند. بچهها به گمان این که میخواهند بهشان آب بدهند به سمت شلنگ رفتند. اما آن چه از شلنگ بیرون آمد آب جوش بود که باعث سوختن لب و دهان دانشجویان شد. با این حال بعضی از دانشجویان از شدت تشنگی آب جوش میخوردند! غذایی که به ما دادند ماکارونی ماسیدهیی بود که بدون قاشق در کف دستهایمان ریختند. میگفتند اگر یک رشته روی زمین بیفتد باید از روی زمین بردارید و بخورید. اگر کسی بر نمیداشت با لگد بر سرش میکوبیدند . دانشجویان به زحمت میتوانستند دستشان را به دهانشان برسانند. اما از ترس مجبور بودند غذایی که روی زمین میافتاد و با خاکستر و کثافت پوشانده میشد را بردارند و بخورند . همین کار در موقع دادن صبحانه!! تکرار شد . برای صبحانه یک لقمه کوچک نان که وسط آن پنیری قرار داده شده بود به دانشجویان میدادند و میگفتند با بغل دستی خود نصف کنید . نان خشک بود و کوچک در نتیجه هنگام نصف کردن لاجرم خردههای آن روی زمین میریخت. باید خردههای نان را از لای خاکستر برمیداشتیم و میخوردیم. اگر این کار را نمیکردیم با لگد و باتوم بر سرمان میکوبیدند .
یکی دیگر از رفتارهای زشت و کثیف با دانشجویان شکنجه جنسی آنها در منفی چهار وزارت کشور بود که زبان از گفتن و بازگو کردن آن شرم دارد. رفتارهای غیرانسانی و شکنجهآمیز به منفی چهار وزارت کشور محدود نبود. پس از انتقال ما به پلیس امنیت نیز شکنجه جنسی به نوعی انجام شد.
حضور یک روزهی ما در منفی چهار وزارت کشور، بدترین روز زندگیمان بود که هرگز از ذهن ما پاک نخواهد شد. یکی از ماموران که به محوطه ی زیرزمینی آمده بود، میگفت این جا از گوانتانامو هم هزاربار بدتر است. الفاظ رکیک و توهینهای ناموسی که به ما میکردند، فراموش ناشدنی است. در برخی لحظات واقعا فکر میکردیم که برای همیشه این جا خواهیم ماند و هیچ کس یه داد ما نخواهد رسید. یکی از رقتبارترین لحظات، زمانی بود که تقریبا بعد از یک ساعتی که در منفی چهار روی زمین غلط داده بودندمان، دور هم جمعمان کردند. در این حال یکی از دانشجویان شروع به گریه کرد و ناگهان همه زدند زیر گریه… .
هنگامی که به پلیس امنیت آوردنمان، رئیس دانشگاه - دکتر رهبر - به همراه یکی از نمایندههای مجلس آمده بود. در حالی که خبرنگارانی برای عکس گرفتن از این حرکت افتخارآمیز! رئیس دانشگاه همراهشان بودند، به هر دانشجو یک تیشرت هدیه دادند! تا لباسهای پوشیده از خون دانشجویان در معرض دید مردم قرار نگیرد. سوالی که از ذهن همه ما میگذشت این بود که دکتر رهبر در شب حمله کجا بود و چرا هیچ کاری برای جلوگیری از حمله نکرد؟ تلقی عموم دانشجویان این بود که آمدن رهبر به پلیس امنیت هم حرکتی تبلیغی بود، چون اگر به واقع به فکر دانشجویان بود باید در مقابل حمله به کوی دانشگاه مقاومت میکرد… .
آیا قابل تصور است که در کشوری که حکومت آن ادعای اسلامی بودن دارد چنین فجایع و جنایات غیرانسانییی رخ دهد؟ چه کسی مسئول ایجاد چنین بازداشتگاه وحشتناکی در “وزارت کشور” این مملکت است؟ آیا به راستی وزارت کشور که باید مامن تامین امنیت مردم باشد، شایسته است که به شکنجهگاه دانشجویان بدل گردد؟
به عقیده ما وظیفه تمامی دانشگاهیان است که به عنوان پاسداران حقیقت و محافظان حریم دانشگاه، نسبت به بازرسی حضوری از این شکنجهگاه مخوف اقدام کنند. ما به جای ترحمهای ظاهری مسئولان دانشگاه و اهدای تیشرت خواستهیی جز بازدید حضوری اساتید و مسئولان دانشگاه از منفی چهار وزارت کشور نداریم. تا این عزیزان از نزدیک و با چشمان خود ببینند که بدترین و جهنمیترین روز زندگی تعدادی دانشجوی بیگناه چگونه رقم خورده است.
منبع: اخبار روز
admin
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای admin
